بعد از 5 ماه سلام
در این مدت 5 ماه تجربه خوبی بدست آوردم حدود 3 ماه در واقع 2 ماه و 17 روز دقیقا، در یک شرکت کار کردم و با اینکه صادقانه کار کردم اما الان بی کارم :] بعد از مقداری سوال جواب به این نتیجه رسیدم که اصلا مهم نیس که صادقانه کار کرده باشی یا نه مهم اینه که نشون بدی که سرت شلوغه و داری عرق میریزی حالا واقعا این طور هست یا نه مهم نیس، خروجی کار هم مهم نیس همون که گفتم فقط مهمه (البته به نظر صاحب شرکت نیمه محترم ما) در کل آموزنده بود این دوران بر خلاف همیشه که معمولا با افراد با تحصیلات بالا سروکار داشتم در این مدت با افراد از نظر سواد اکادمیک پایین کار کردم. و ایمان آوردم که شعور ربطی به تحصیلات نداره هر چند که رفتار داره. اباذر گلابی آدم با معرفت و دنیا دیده ای بود که با وجود سواد کم روان شناس خوبی بود در نوع خود.
بعد از عید که بیکار بودم هم به این نتیجه رسیدم که کار کردن خیلی بهتر از بیکاریه، و بیکاری میتونه منشاء بزرگترین مفاسد و معزلات (موعضلات و یا 6 حالت دیگر
) باشه از جمله مشکلات روحی افسردگی و . . . انشاء الله که کار هم پیدا میشه بعدش نوبت میرسه به استین بالا زدن 
فعلا می خوام دوره آموزشی مدرسی رو طی میکنم شاید به درد خورد البته خیلی چشمم آب نمی خوره فقط میخوام در اوقات فراغت و بیکاری بتونم تو آموزشگاه ها تدریس کنم، از طرفی هم به فکرم یه کاری برای خودم راه بندازم اما نمی دونم چرا جرأت نمی کنم آدم نمیتونه بدون سابقه و تجربه دل به دریا بزنه ایشالا تا یک سال آینده یک کار برای خودم خواهم داشت. دعا کنید
یه کتاب هم دارم می خونم البته با سرعت کم « ـــما چگونه ما شدیمـــ » شما هم بخونید کتاب خوبیه.
فعلا خدا حافظ
برچسب:
نویسنده: مهسا شریفی