توسط وحید رشاهی | پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ | 11:50
قرار كه نيس هميشه تراوشات مغزي خودم رو بزارم اينبار يه كپي پيست كردم فكر كنم مطلب ميتونه مفيد باشه براي هميه:
دکتر سریع القلم در نوشته ای سی ویژگی کسانی که کتاب نمیxadخوانند را آورده است كه یکی از نکات جالبی که ایشان اشاره کرده، این است که مغز سولفاته می شود.
اما آیا امکان دارد کسانی که کتاب هم می خوانند هم مغزشان سولفاته شود؟
در ادامه در قالب 5 نكته براي كتابخواني اين موضوع توضیح داده خواهد شد:
1. بین بیست تا سی دقیقه بکوب جلو بروید! یکی از مهم ترین قاتلان وقت، پرش و تغییر مداوم کاری است که داریم انجام میدهیم. هم تجربه و هم 1 نشان داده است که وقتی به کاری می پردازیم ابتدا ذهن ما خیلی متمرکز نیست و سپس به ماکزیمم تمرکز حواس و انرژی می رسیم. اما زمانی که به هر دلیلی کار متوقف می شود و به کار دیگری می پردازیم. آهنگ آن کار را از دست می دهیم و مسیر انجام کار را گم می کنیم و وقتی دوباره سراغ آن می رویم، دوباره باید مسیری را برای اوج گیری طی کنیم. بیشترین انرژی ما در رفت و برگشت بین کارهای مختلف صرف می کنیم. به بیان ساده، تک کاری می تواند زمان لازم را برای انجام کارهای مهم تا ۸۰ درصد کاهش داده و کیفیت کار نهایی را به شدت افزایش دهد.
2. لازم نیست با برنامه کتاب بخوانید! همیشه به ما گفته اند که با برنامه کتاب بخوانید. بیایید با خود صادق باشیم خود کتاب خواندن کار آسانی نیست. با برنامه بودن هم آسان نیست. حالا اگر بخواهیم این دو را ترکیب کنیم معلوم نیست که چه می شود. راه حل؟ هم با برنامه و هم بی برنامه کتاب بخوانیم. با برنامه یعنی اینکه در ابتدای هر دوره زمانی، مثلا فصل، بگوییم که من میخواهم تا پایان این فصل یا سال به سوالات جواب بدهم. و احتمالا برای پاسخ دادن به این سوالات باید حدود 500 صفحه کتاب بخوانم و تعهد میxadکنیم که تا آخر فصل به سوالات پاسخ دهم. حالا بی برنامه یعنی چه؟ یعنی اینکه همیشه کتاب همراه مان باشد. ما در طول روز به دلایل مختلف علاف میشویم! به جای وقت تلف كردن سریع میرویم سراغ کتاب. حالا اگر شد کتاب کاغذی، نشد کتاب الکترونیکی و صوتی.
3. مغزتان را خاموش نکنید. مطالعه عصب شناسان نشان میدهد که وقتی ما به حرف کارشناسان و خبرگان گوش میxadکنیم، بخشهایی از مغز ما کم فعالیت میشود و یا به عبارتی خاموش میشود. این نشان می دهد ما به خاطر اعتماد بیش از حد به کارشناسان، دکترها، متخصصان، نخبگان و .. حرف آن ها را دربست قبول میxadکنیم. حواستان باشد یک نویسنده هر چقدر بزرگ و کار درست باشد باز هم یک انسان است. پس باید همیشه تفکر انتقادی (تفکر موشکافانه)در ما فعال باشد. تفکر انتقادی جزو اولین کتاب هایی باشد که بخوانید. ولی عجالتا تا آن موقع، هنگام خواندن هر كتابي اين سه سوال را از خود بپرسيد؟
الف) این حرفی که در این کتاب زده است بر چه مبنایی است؟ آیا شواهد، مدارک، عدد و رقم آن را تایید می کند؟
ب) آیا استدلال ارایه شده برای اثبات آن چیزی که نویسنده می گوید کافی است؟
ج) آیا نمی شود شواهد نقض کننده برای این موضوع پیدا کرد؟
اگر از مغزتان فقط برای انباشت و حافظه استفاده کنید و بخش انتقادی مغزتان را بکار نگیرید، مغزتان سولفاته خواهد شد.
4- از قاعده بیست- هشتاد پیروی کنید. به صورت شهودی میxadتوان گفت 20 درصد از مطالب کتاب واجد 80 درصد اهمیت هستند و باید 80% انرژی روی همان ها گذاشته شود. همه مطالب یک کتاب یک ارزش را ندارند! به مرور که کتابخوانی را بیشتر و بیشتر تجربه کنید، می توانید بو بکشید که کدام بخش های یک کتاب آن 20 درصد طلایی است.
5- رونویسی نکنید. خلاصه نویسی نکنید. شخصی نویسی کنید! باز یکی از چیزهایی که به ما آموخته اند این است که مطالب را خلاصه کنید. تکنیک بهتری وجود دارد: هر وقت یک فصل از کتاب را به پایان بردید. مهم ترین نکات کلیدی آن فصل را با زبان خودتان آن و برای خودتان بازنویسی کنید. اینگونه ذهنتان بیشتر درگیرِ کتاب خواهد شد و احتمال بخاطرسپاری مفاهیمِ آن هم بیشتر است.
برچسب:
نویسنده: مهسا شریفی