خرید بک لینک
در این دو سه سال اخیر خیلی از نظر فکری تغییر کردم. به خیلی چیزها حسرت خورده ام و حسادت کرده ام، خیلی چیزها را آرزو کرده ام و خیلی حرص خورده ام اما امروز ناگهان به این فکر افتادم که اگر فردا، یک هفته یا یک ماه دیگر بمیرم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ (چه کسی برایم گریه خواهد کرد؟؟ حتی خواستم برای مرگ خودم گریه کنم!! O.o) اگر بدانم که فردا میمیرم به چند درصد از دغدغه ها و حسرت های امروزم فکر خواهم کرد؟؟ چند درصدشان واقعا ارزش درگیر بودن را دارند؟

خیلی جالب است؛ 90% نداشتند. ظاهر، شغل و . . . اینها مهم اند اما اصلا آنقدر ارزش ندارند که زندگی مان را برایشان مختل کنیم.

شاید یک معیار خوب برای سنجش میزان اهمیت چیزها این باشد؛ تصور کنم فردا می میرم و در آن شرایط ببینم آیا ارزشِ اهمیت بیش از اندازه دادن بهشان را دارند یا نه؟؟

پ.ن: قبلا تصور میکردم خیلی سبک بال و راحت می توانم بمیرم اما امروز دیدم گویا دنیا روی من هم کم اثر نگذاشته بیشتر از آنچه که فکر میکردم. دیگر اصلا احساس آماده بودن برای مرگ را نمیکنم. آنهمه آرزو و امید و نقشه چه میشوند اگر بمیرم؟؟ چه کسی برایم آنها را پیگیری میکند؟؟ :)

پ.ن 2: عاشق کشف و شهود های بعد از نیمه شب خودم هستم.

عرفان بعد از ساعت 12

مغر نعشه از بی خوابی

بنگ بی خوابی

95/9/19

2:00 بامداد

جمعه

11 روز تا پایان


برچسب: نویسنده: مهسا شریفی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:19

صفحه بندی