خرید بک لینک
یکبار دیگه هم در این مورد نوشته بودم اما همچنان دغدغه ام هست و اون اینه که چقدر انسان صادقی/صالح/درستی هستم. وقتی جوون تر بودم خیلی معتقد بودم که تحت هیچ شرایطی بعضی از اصولم رو زیر پا نمیگذارم. اما تجربه ها باعث میشه که آدم خودش رو بهتر بشناسه و این خاطره/تجربه برای من خیلی ضربه بزرگی بود هر چند شکر خدا هزینه دیگری ندادم بابتش.

چندین سال قبل برای اولین بار تنها برای خرید گوشی رفتم. فروشنده با لطایف الحیلی به این شرح که ابتدا قیمت گوشی رو حدود 5 درصد پایین تر از چیزی که من میدونستم گفت و من هم خوشحال که گوشی رو از جایی با قیمت به صرفه دارم میخرم وارد مغازه شدم بعد از توافق روی قیمت و کشیدن کارت فروشنده مقدار حدود 15 درصد دیگر برای فعال سازی گوشی و گازانتی از من خواست و بعد از بحث و اعتراض و ... در نهایت من قانع شدم (!!! حماقت !!! خوب نده پولو یا بگو اصلا گوشی رو نمی خوام پولمو پس بده یا بگو با همین شرایط گوشی رو میخوام ) به هر حال فروشنده نرم افزار های دیگه رو هم که در ازای اون 15 درصد بود نصب کرد در این حین خریدار دیگری وارد فروشگاه شد و حواس فروشنده از من پرت شد. در این حین من وسوسه شدم که از مغازه در برم و عمل هم کردم و دم در بودم که شاگر مغازه متوجه شد که من دارم میرم و جلوی من رو گرفت و در نهایت هم من اون 15% اضافه رو پرداخت کردم.

الغرض اینکه منی که روی خودم حاضر بودم قسم بخورم متوجه شدم اتفاقاً که قیمت چندان بالایی هم ندارم شاید اگر احساس کنم کسی حتی 100 هزار تومان هم سرم کلاه گذاشته حاضر میشوم از او دزدی کنم (شاید میشد لطیف در نوشت) از اون موقع دیگر چنین اتفاقی نیافتاد اما همچنان بعد از شاید 6 سال همچنان من در شوک این اتفاق هستم. اما درسی که گرفتم این بود که هر کسی قیمتی داره بدون شک.

برچسب: نویسنده: مهسا شریفی تاريخ: پنجشنبه 30 خرداد 1398 ساعت: 20:08

صفحه بندی