خرید بک لینک

زندگیمان به فی الواقع بر آب است و شاید حتی بر باد است.

دیروز در فکر این بودم که اگر اتفاقی بیافتد ( جنگی/اغتشاشی بشود یا هر چیز دیگری ...) و خسارت مالی بر من وارد شود چه کسی پاسخگوست؟؟؟ و اینکه اصولاً باید کسی خسارت افراد حادثه دیده را بدهد. که ناگهان از خواب سوییسی ( سوببس هم شکر میخورد اینجوری باشد؛ خواب آتوپییایی، خواب بهشتی) بیدار شدم و متوجه این نکته شدم که در این حادثه/اتفاقات معمولاً عده ای به کل کشته میشوند و بحث جان هم حتی خریدار ندارد چه برسد به مال و چندرغار پول من.

اینکه در گذشته و عصر هجر قانونی وجود نداشت که اصلا از مردم در مقابل هم یا زورمندان حفاضت کند و این قوانین همگی نوشته بشر هستند و قراردادهای من درآورده ای که هر وقت هم بخواهد می تواند نقضشان کند. و وقتی ناقض (شاید هم ناغض/ناغز/ناقذ/ناقظ/ناغظ/ناغذ/ناقز) قرارداد زور داشته باشد دیگر دستت به جایی بند نیست. پس کلاه خود را بچست تا باد نبرد.

در نهایت به این نتیجه رسیدم که زندگیمان بر آب یا شاید اصلاً بر باد است و خود را در تنهایی عجیبی (دروغ چرا جالبی) حس کردم.

پ.ن 1: در مورد تنهایی عجیبی که انسان در این جهان دارد و اینکه اصولاً هیچ کس کار عملیی برای دیگری نمیتواند بکند و جالب تر اینکه تمام کسانی که اکنون و در این دنیا با هم هستیم ضاهراً همسفرانی هستند که چند صباحی با هم هستیم و در جهان دیگر احتمالا سنخیتی باهم نخواهیم داشت هم خواهم نوشت. که البته این نوع حس تنهایی شبیه تنهایی ذکر شده در این پست ندارد و کلاً بحث جداییست.

پ.ن 2: این افکار و اتفاقات روزی بود که با خبر حمله شب قبل آمریکا به فرودگاه بغداد و شهادت سردار سلیمانی، بیدار شدم. و در حال عبور از خیابان بودم که این افکار به ذهنم رسید.

برچسب: نویسنده: مهسا شریفی تاريخ: پنجشنبه 3 بهمن 1398 ساعت: 22:46

صفحه بندی