هووووووه
یه نفس راحت بعد از یک ماه عذاب (غضاب، عزاب، اذاب، اضاب؟؟ واقعا دایم نمیاد چجوری مینوشتند) آور یکی دوروزی هست که به آرامش رسیدم.
گویا از شوک خارج شدم. (مغز من کلا یه تاخیری داره)
دیروز احساس کردم عاشقشم. در حالی که اتفاق خاصی نیافتاده بود یه سوتی داده بودیم و دنبال رتق و فتقش بودیم. اما شبش احساس کردم از عشقش گریه ام میاد.
(بعله بنده همچین پسر احساسیی هستم)
الان خوشحالم خدا رو شکر ![]()
برچسب:
نویسنده: مهسا شریفی